تبليغاتX
فقط فرشته‌ها بال دارند

فقط فرشته‌ها بال دارند

روزنوشت‌های امیر قادری

چهارشنبه 21 بهمن 1388

آریان گل‌صورت بهترین‌های جشنواره فجر بچه‌های این روزنوشت را جمع آوری کرده. خوشحالم که زیاد ارتباطی با بهترین‌های فهرست من ندارد. فهرست خودم را به زودی همین جا خواهید خواند: 

بهترین فیلم :
1-
به رنگ ارغوان (47 امتیاز)
2-
طهران : روزهای آشنایی (30)
3-
فصل باران های موسمی (15)
4-
پرسه در مه (12)
5-
هیچ (9)
بهترین کارگردان :
ابراهیم حاتمی کیا (34)
2-
داریوش مهرجویی(26)
3-
بهرام توکلی (15)
4-
مجید برزگر (8)
5-
بهرام بهرامیان (4)
بهترین بازیگر نقش اول مرد :
1-
حمید فرخ نژاد برای به رنگ ارغوان (47)
2-
شهاب حسینی برای پرسه در مه (27)
3-
محسن تنابنده برای هفت دقیقه تا پاییز و مصطفی زمانی برای کیفر (5)
بهترین بازیگر مکمل مرد :
1-
هدایت هاشمی برای لطفا مزاحم نشوید (14)
2-
حامد بهداد برای هفت دقیقه تا پاییز (8)
3-
فریبرز عرب نیا برای شکلات داغ (6)
بهترین بازیگر نقش اول زن :
1-
هدیه تهرانی برای هفت دقیقه تا پاییز (25)
2-
نگار جواهریان برای طلا و مس (23)
3-
لیلا حاتمی برای پرسه در مه (13)
4-
خزر معصومی برای به رنگ ارغوان (10)
5-
هنگامه قاضیانی برای بیداری رویاها (9)
بهترین مکمل زن :
1-
پانته آ بهرام برای هیچ . برور بغداد و طهران روزهای آشنایی (14)
2-
نگار جواهریان برای هیچ(6)
3-
شیرین یزدان بخش برای لطفا مزاحم نشوید (4)
بهترین فیلمنامه :
1-
ابراهیم حاتمی کیا برای به رنگ ارغوان (15)
2-
عبدالرضا کاهانی و حسین مهکام برای هیچ (6)
3-
علیرضا نادری برای کیفر(4)
بدترین فیلم :
1-
تسویه حساب (17)
2-
دموکراسی تو روز روشن (12)
3-
چهل سالگی و کیفر (9)
4-
زم هریر (6)
5-
آناهیتا (5)

به علت پراکندگی فراوان آرا در رتبه های دوم به بعد در این قسمت ها تنها یک برگزیده اعلام میشه :
بدترین بازیگران :
پوریا پورسرخ (10)
میترا حجار (5)
هر دو برای آناهیتا
بهترین تازه وارد :
مصطفی زمانی
بهترین فیلمبرداری :
حسن کریمی ( به رنگ ارغوان)
بهترین تدوین:
هایده صفی یاری (هفت دقیقه تا پاییز)
و انرژی بخش ترین فیلم جشنواره با اقتدار :
طهران روزهای آشنایی از استاد مهرجویی

سه شنبه 20 بهمن 1388

یکی از رفقا یک سایت آپلود عکس معرفی کرده. اگر کار کند، از این به بعد در این روزنوشت مثل قدیم عکس هم خواهیم داشت. یک امتحانی بکنم:

" />

نشد دیگر. راستی: یک جوانمردی پیدا شود و بهترین‌های جشنواره مراجعان به این سایت را جمع بندی کند و نتیجه‌ها را دربیاورد. حاصل خوبی خواهد داشت. 

دوشنبه 19 بهمن 1388

سلام. یکی از بچه‌ها گفت و یادم انداخت. همیشه یادم می‌رود این جا بنویسم. امروز دوشنبه 19 بهمن قرار است در سالن دو تالار اندیشه حوزه هنری درباره مری و مکس حرف بزنیم. اگر در بحث شرکت می‌کنید، خوشحال می‌شویم. 

یکشنبه 18 بهن 1388

رفتم فیلم پسر آدم دختر حوا را به توصیه چند نفرتان دیدم و در کمال تعجب متوجه شدم کسی که تصمیم را برای ندیدن‌اش گرفته بودم، چه قدر در این فیلم دوست داشتنی و خوب است: حامد کمیلی. به انتخاب‌های‌تان درباره بهترین فیلم‌های جشنواره ادامه بدهید. 

شنبه17 بهمن 1388

خب، به نظرم کم کم حاضر شده‌ام برای نوشتن نقد 

Inglourious Basterds کوئنتین تارانتینو .

جمعه 16 بهمن 1388

1- یادداشت‌ام درباره بهترین‌های جشنواره و جوایز و نامزدهای اسکار را به زودی می‌نویسم. فعلا همین قدر بگویم که از امروز صبح مراجعان و مشتری‌ها و مخاطب‌های این جا می‌توانند بهترین‌های‌شان را از جشنواره فیلم فجر انتخاب کنند. چند نفر از امروز صبح این کار را کرده‌اند. پیشنهادهای من برای رشته‌های انتخابی این‌هاست. خودتان می‌توانید اضافه کنید:

بهترین فیلم (که به تهیه کننده می‌رسد)، بهترین کارگردان، بهترین بازیگران به تفکیک جنس!، بهترین فیلمبرداری و بهترین تدوین. پدیده امسال. جوان اول امسال. انرژی‌بخش‌ترین فیلم، بهترین تازه‌وارد (چه هنرپیشه و چه در رشته‌های فنی). موثرترین آدم‌های جشنواره. بهترین احساس بعد از پایان یک فیلم. پرفروش‌ترین فیلم. بهترین تجربه حضور در سالن. بدترین فیلم. بدترین کارگردان و بازیگر. ویروس‌های جشنواره (می‌تواند یک موضوع باشد یا یک فرد یا یک روش). 

آن‌هایی که تا به حال انتخاب کرده‌اند، پیشنهاد می‌کنم یک بار دیگر این کار را در رشته‌های پیشنهادی انجام دهند. بعدا جمع بندی می‌کنیم.

2- ترانه اینوسنتز از گروه استریوفونیک و لت ایت رین از گروه لایو تینگز و نیور اندینگ وی از پلاسیبو را تازه کشف کرده‌ام.

3- این هم یکی از یادداشت‌های آخر جشنواره‌ای من که البته ادامه دارد: 

جشنواره امسال، داوری‌ها و داربی پریروز

جمع‌بندی

جشنواره تمام شده و حالا آن چه باقی مانده، خاطرات خوب و خاطرات بد است. دارم جشنواره را با اولین دوره‌هایی که مدیران وقت، جلوه و صفار هرندی برگزار کردند مقایسه می‌کنم. وقتی برنامه نمایش فیلم‌ها در هم و برهم بود و قضاوت داورها، فرمایشی به نظر می‌رسید و دوستان، خون بازی را به سنتوری ترجیح دادند و قضاوت‌ها در بخش‌های فنی، عجیب و غریب و دور از واقع بود.

راست‌اش جشنواره امسال مرا به آن روزها برد. جشنواره‌ای که به دلیل اجازه نمایش دادن به فیلم‌های در محاق مانده هم که شده، جانی گرفت و فیلم‌های خوب‌، یا لااقل متوسط‌اش کم نبودند. خلاصه آن چه روی پرده اتفاق افتاد، خوب بود و آن چه در حواشی‌اش نه. امسال برنامه نمایش فیلم‌ها نامنظم بود و مدام تغییر می‌کرد. جشنواره، مجری خوبی برای جلسات نقد و بررسی مثل همیشه پیدا نکرد و نتوانست شور و حال جشنواره را به میان شهر بکشاند. کیفیت تلویزیونی و نه «سینمایی» - اغلب فیلم‌ها، به شمای کلی آن لطمه زد (این البته مشکلی نیست که چندان به مسئولان برگزاری جشنواره مربوط باشد) و باز مثل همیشه نتوانستیم به قهرمان‌های خاص این جشنواره شکل بدهیم. جشنواره برای خوب برگزار شدن باید ستاره داشته باشد، حالا چه بازیگر چه کارگردان چه نویسنده و چه منتقد. و فرهنگ ما همچنان با پذیرش این قبیل چیزها مشکل دارد. پس جشنواره ما هم خالی از هر جور تلاش برای ساختن قهرمان بود، چه روی پرده و چه بیرون آن.

این حرف‌ها وقتی بیش‌تر توی ذهن‌ام وول می‌خورند که یادم بیاید به بازی امروز پرسپولیس استقلال. بازی که یک قهرمان نتیجه‌اش را رقم زد. یک علی دایی که آمده بود تا بازی را ببرد. (از دیروز تازه یاد گرفته‌ام چطور می‌شود دایی را دوست داشت.) بازیکن‌های استقلال و سابقه‌شان بهتر و موثرتر بود؛ نتوانست خللی در تصمیم علی دایی ایجاد کند. او توانست شور بردن را نود دقیقه در میان بازیکنان‌اش حفظ کند و موفق هم شد. جشنواره فجر هم برای گرم‌تر برگزار شدن و جذاب‌تر بودن به چنین شخصیت‌هایی، نیاز دارد. چه روی پرده و چه بیرون آن. همین که جشنواره امسال در یک مکان بلند، جایی مثل برج میلاد برگزار شد، بر فراز نور نئون‌های شهر، یک امتیاز مهم برای آن بود. مکان‌های بلند، آدم‌های بلند....

ضربه آخر را باز داوری به جشنواره امسال زد. جایی که تلقی‌های اشتباه و روابط و کوته بینی، همه چیز را به هم ریخت و آخرین نفس‌های جشنواره را گرفت. این که نامزدهای جشنواره همزمان با نامزدهای اسکار اعلام شدند، خیلی چیزها را مشخص می‌کند. در این باره بعدا حرف می‌زنیم. مقایسه‌ای که روشن‌گر است. جز این اما می‌خواهم به این نکته توجه‌تان بدهم که بهترین جشنواره فیلم فجر دهه اخیر اما در سال آخر مدیریت گذشته برگزار شد. مدیران امسال هم سه سال بعد شاید همچین جشنواره‌ای برگزار کنند. اما همه‌اش که شد این. مدام باید از صفر شروع کنیم و بعد از چند سال، چند قدم پیش برویم و دوباره از سر.

چهارشنبه 14 بهمن 1388

چهار گل به کره زد، آقای گل جهان شد، رکورد بازی ملی را زد و دوست‌اش نداشتم. اصلا دوست‌اش نداشتم. اما امروز که تا دقیقه 90 شور پیروزی را در تیم‌مان نگه داشت، عاشق‌اش شدم. با تمام وجود عاشق‌اش شدم. 

سه شنبه 13 بهمن 1388

یکی دو نکته قبل از این که یادداشت امروز را درباره کیفر بخوانید: هم نامزدهای جشنواره فجر و هم نامزدهای آکادمی اسکار انتخاب شدند. ببینید که چه قدر نامزدهای آکادمی، قابل پیش‌بینی و طبعا منطقی‌اند و چه قدر نامزدهای جشنواره فجر حیرت‌انگیز و متعجب کننده.

# بعد هم این که فردا داربی است. پرسپولیسی‌ها و استقلالی‌های کافه، مترصد نکته‌ها و لحظه‌های جالب باشند و مثل همیشه نقل کنند.

# ضمنا از فردا می‌خواهیم بهترین‌ فیلم‌های جشنواره فیلم فجر را از دید کامنت‌گذارها و مخاطب‌ها و مشتری‌های این روزنوشت تعیین کنیم. این نظر سنجی از صبح 16 بهمن اگر خدا بخواهد آغاز می‌شود.

# و اما این یادداشت درباره مصطفی زمانی و فیلم کیفر، که امروز در اعتماد چاپ شد، بازخوردهای فراوانی داشت. امسال تصمیم گرفته بودم درباره فیلم‌هایی که دوست دارم بنویسم تا حاشیه‌ها کمتر باشند. اما ظاهرا فرقی نمی‌کند. خب، من به خصوص حضور مصطفی زمانی در این فیلم را خیلی دوست دارم. در این هفت هشت ده سال هیچ وقت هم خودم را سانسور نکرده‌ام. در گذر زمان هم معمولا نظرات‌ام کمتر تغییر کرده‌اند. با عرض معذرت نسبت به همه دوستان و همکاران و خوانندگانی که در این باره نظر داده‌اند، این بار هم اجازه بدهید درست یا غلط خودم باشم:

«سیمرغ بلورین حق‌اش است. مصطفی زمانی باید برای فیلم «کیفر» در این دوره جشنواره فیلم فجر، جایزه بگیرد؛ چون بعد از مدت‌ها ما را صاحب یک قهرمان کرده است. چیزی که در این سال‌های اخیر برای به دست آوردن‌اش له له می‌زدیم. حالا و با «کیفر»، حسن فتحی ما را صاحب یک درام  درجه یک کرده که نمونه‌اش را ندیده‌ایم و نداشته‌ایم. «کیفر» در این سال‌ها می‌تواند به یک فیلم الگو در سینمای ایران تبدیل شود. می‌تواند چیزی را به این سینما اضافه کند. یک فیلم نوآر است که البته بیش از آن که به اله‌مان‌های بصری این جور سینما بها دهد، در داستان و شخصیت‌ها، به ذات ادبیات سیاه نزدیک می‌شود. ماجرای جوان دل‌تنگ و معصومی را روایت می‌کند که لحظه به لحظه در دل شهر فرو می‌رود و به قول کرتیس هنسان، با «سیاهی زیر سپیدی» مواجه می‌شود. در میانه‌های داستان، چنان با مصطفی زمانی و شخصیت اصلی داستان یکی شده بودم که به نظرم می‌رسید با هم باید این سفر پیچیده به قلب شهر را تجربه کنیم. معلوم نیست حسن فتحی که به کمک فیلمنامه‌نویس قابل‌اش توانسته چنین محصولی تولید کند، تا حالا کجا بوده. با تولید چنین فیلم‌هایی، حالا کمی بالا و پایین‌تر، حتی می‌توانیم به عرضه محصولات فرهنگی در خارج از مرزهای ایران و لااقل در سطح منطقه فکر کنیم. درست همان طور که نام فیلم ظاهر می‌شود، فیلم مستقیم پیش می‌رود و درام‌اش که با هوشمندی نوشته شده و انتقال اطلاعات درست و به جایی دارد، نمی‌افتد. سیمرغ بلورین مصطفی زمانی که اصلا جای حرف ندارد، و جایزه بهترین فیلمنامه را هم قاعدتا مهدی نادری برای همین «کیفر» باید بگیردبه نظرم می‌رسید که در این روزگار و با پایه‌های فرهنگی فعلی‌مان، توان روایت داستان و خلق قهرمان نداریم، و حالا با «کیفر» نظرم برگشته است. سازندگان فیلم، به استانداردهای موجود در سینمای ایران بسنده نکرده‌اند و سقف آرزوهای‌شان را بالا برده‌اند. کاش بازیگر زن فیلم بهتر بازی می‌کرد (شاید هانیه توسلی انتخاب درستی برای این  نقش نبوده و دامنه قدرت‌اش در بازیگری در حوزه‌های دیگری است). کاش امیر جعفری، از اینی که هست بیش‌تر کنترل می‌شد، کاش آن سکانس تبادل شال گردن در فرودگاه را نداشتیم که به هیچ وجه با فضای کلی فیلم هماهنگ نبود، کاش این قدر برای کشف شخصیت منفی اصلی فیلم، کد داده نمی‌شد که زود تشخیص‌اش دهیم، اما این‌ها همه بحث‌های فرعی است. بعد از مدت‌ها فیلم دیده‌ایم، قهرمان دیده‌ایم، بازیگر دیده‌ایم. سال‌های سال بود که با بازیگری این قدر احساس همدلی و همراهی نکرده بودم. نه فقط با صورت‌اش، که حرکات بدن‌اش. آقایان فتحی، سعدی، نادری و زمانی، «فیلم» ساخته‌اند. از این جور چیزها دور و برهای ما کمتر پیدا می‌شود.»

دوشنبه 12 بهمن 1388

داریوش مهرجویی بزرگ و فیلم‌اش به کنار، چند ساعت پیش، پس از مدت‌ها در سینمای ایران، یک تریلر خوب و یک قهرمان درجه یک دیدم. مصطفی زمانی در «کیفر».

فعلا اما این موضوع‌ها را با هم قاطی نکنیم. اول یادداشت داریوش مهرجویی را بخوانید تا برسیم به فردا و کیفر.


برای آقای داریوش مهرجویی جشنواره امسال

 

1-     این داریوش مهرجویی از طلا هم بیش‌تر می‌ارزد. با تک تک نفس‌هایش. شور و اشتیاق و وجد همه ما بعد از طهران تهران، وصف ناشدنی است. انگار روی هوا معلق هستیم. جای شما در ارتفاع چند ده متری بالای شهر تهران، روی برج میلاد و کاخ جشنواره، خالی است. جادوی مهرجویی، تک تک آجرهای این شهر را جواهر می‌کند. این جا همه چیز به هم می‌رسد. استاد می‌داند که در این شرایط، اگر رسالتی در کار باشد و تعهدی؛ تزریق این شور و نشاط و وجدی است که ساختگی و جعلی و ادایی نیست. شخصا فکر می‌کردم بعد از سنتوری، کار استاد ساخته شده است. که او هم به جمع ما آدم‌های شکست خورده ناامید پیوسته است. که زخم خورده و رها شده از به باد رفتن فیلم درجه یک‌اش، زانوی غم به بغل گرفته و حالا وقت انتقام گرفتن‌ و نفرت ورزیدن‌اش است. که دیگر خبری از شور و وجد مهمان مامان نخواهد بود. استاد اما حالا با شاهکاری برگشته که انوار مهر و محبت‌اش، نه فقط آن خانه جنوب شهر، که تمام تهران را در برگرفته است. او حالا در سیر معمول مبارزه و تعهد و شکل و شمایل روشنفکری در این مملکت، راه‌ تازه‌ای یافته است. اصلا انشعاب کرده است. انسان‌گرایی والای مهرجویی، ربطی به فرافکنی‌های معمول عقده‌ها در این مملکت ندارد. در طهران تهران، او آزاد و رها، روی ابرها، بر فراز این شهر پرواز می‌کند، مرگ و بیماری و نداری را به سخره می‌گیرد و خانه را دوباره می‌سازد. اصلا اعتقاد دارد که اگر تولید و ساختن‌ای در کار باشد، راه‌اش همین است. چند سال پیش درباره‌اش می‌گفتیم او انرژی موجود در ذات هنر مبتذل  و امر جمعی را آزاد کرده است و حالا دیگر کار از این حرف‌ها گذشته. حالا در فیلم‌های استاد، شکل‌های مختلف هنری و گونه‌های مختلف زیستی و گرایش‌های گوناگون ایدئولوژیک، چنان همزیستی غریبی یافته‌اند که حتی توصیف‌اش ممکن نیست. برای درک و توضیح و تفسیر فیلم تازه مهرجویی، ابزار تازه‌ای نیاز داریم. به شیوه‌های نوینی از نقد. طبقه‌بندی‌ها و حتی روش‌های مختلف توصیف معمول، دیگر جواب نمی‌دهد.

2 -  .... اما حالا دیگر باید جلوی خودم را می‌گیرم. فیلم تازه تمام شده و ستون روزنامه را باید تا همین یکی دو ساعت تحویل دهم و از بالای برج میلاد دارم به شهر نگاه می‌کنم. دارم خودم را آماده می‌کنم برای رسوخ به دنیای غریب فیلمساز. در این باره که یک نما از شیشه جلوی اتوبوسی که از اتوبان مدرس می‌گذرد، چرا باید چنین وجد انگیز و جذاب باشد. دارم به صحنه اجرای ترانه‌ای از اندی با پیانو توسط یکی از اشپزهای خانه‌ سالمندان در فیلم فکر می‌کنم (به خدا چنین سکانسی وجود دارد) که مرا یاد سکانس پیانو نوازی کری گرانت در سکانس محشری از «فقط فرشتگان بال دارند» هاوارد هاکز می‌اندازد (اولین بار این صحنه را آرش خوش‌خو نشان‌ام دارد و فکر نمی‌کردم روزی برسد که بخواهم چیزی را با آن مقایسه کنم) و همچنین ایده بازی بچه‌ها در تالار آینه کاخ گلستان و نامه‌نگاری پیرزن و پیرمرد در سالن‌های کاخ، که یادم انداخت به صحنه‌ای در «نینوچکا»ی ارنست لوبیچ، وقتی گاربو دارد جواهرات سلطنتی را رو ی صورت خودش امتحان می‌کند و لذت شخصی‌اش را می‌برد. حالا و با طهران تهران، ما هم ارنست لوبیچ خودمان را داریم. یک داریوش مهرجویی داریم. این همان مردم‌گرایی است که با تمام وجود ستایش‌اش می‌کنم.

3-     می‌بخشید. درباره جشنواره امسال خیلی حرف‌ها داشتم. از جمله درباره فیلم «هیچ» عبدالرضا کاهانی که دوست‌اش داشتم. همین چند روزه درباره‌اش حرف می‌زنیم. فعلا اما باید مواظب باشم که کیف‌اش از ذهن‌ام نپرد. که حال و هوایی که بعد تماشای فیلم مهرجویی دارم، در من باقی بماند. فعلا که با ماست. تا ببینم این روزگار، باز کی زورش به ما می‌رسد.

ادامه: یکشنبه 11 بهمن 1388

این یک شاهکار است از عالی‌جناب مهرجویی...

یکشنبه 11 بهمن 1388

یادداشت‌هایم درباره فیلم‌های جشنواره را از فردا خواهید خواند. فعلا دارم برای تماشای فیلم تازه آقای داریوش مهرجویی خودم را گرم می‌کنم. کامنت‌های پرشمارتان درباره فیلم‌های جشنواره را می‌خوانم و یادآوری می‌کنم که امروز برای ما عید است. چون تولد استاد جان فورد است و این اتفاقی است که سالی یک بار برای ما پیش می‌آید. 

شنبه 10 بهمن 1388

قبل از این که ستون امروز را بخوانید، به توصیه امروز من گوش کنید: حوالی اتوبان سیاوش اسدی را ببینید. فیلم قابل قبولی است. اشکالات زیادی دارد، اما محترم و با وقار است و لا به لایش می‌شود سینما را پیدا کرد. در جشنواره‌ای که اغلب فیلم‌هایش تلویزیونی است. مثل کاردستی است. فردا درباره‌اش بیش‌تر می‌نویسم. لطفا مزاحم نشوید عبدالوهاب هم چند تا نکته جالب دارد. و حالا یادداشت تلفنی امروز:

«در نسخه دوبله فارسي فيلم‌«آفتاب سرخ»، چارلز برانسون و اورسولا اندرس در مكاني خلوت حرف مي‌زنند و اندرس به برانسون گير مي‌دهد. وقتي توشيرو ميفونه سر مي‌رسد، ايرج ناظريان به عنوان يك جمله «پس‌گردني» به جاي برانسون از خارج كادر به ميفونه مي‌گويد: «نبودي دعوا شد.» 

در جشنواره فجر هم انگار در نبود ما دعوا شده است و سر فيلم «زم‌هرير» علي روئين‌تن و جلسه نقد و بررسي بعد از آن، ملت داد و بيداد كرده‌اند و معاونت سينمايي اين فرصت را روي هوا قاپ زده است: «ببينيد خود شما هم موافق نمايش چنين فيلم‌هايي نيستيد.» 
نه فيلم را ديده‌ام و نه متاسفانه در جلسه نقد و بررسي پس از آن حاضر بوده‌ام اما اينكه منتقدان را در برابر فيلمسازان قرار دهند تا براي نمايش يا عدم نمايش فيلم‌ها تكليف تعيين كنند، اتفاق خطرناكي است. جايگاه منتقد اين نيست. به جز اين اما همين كه در گوشه و كنار جشنواره‌ بي‌حاشيه و جنجال امسال بحث و گفت‌وگويي برپا بوده، براي خودش غنيمتي است ماجرا وقتي پيچيده‌تر مي‌شود كه يادمان بيايد اغلب فيلم‌هاي قابل تامل جشنواره امسال از «هيچ» و «آتشكار» گرفته تا «صدسال به اين سال‌ها» و «به رنگ ارغوان» آثاري بوده‌اند كه هر يك به نوعي با سيستم مميزي درگير هستند. اين نشان مي‌دهد چارچوب‌ها و قدوقواره‌ و استانداردهاي سيستم بايد تغيير كند و با مختصات و سرعت حركت جامعه پوياي امروز ايران منطبق شود. 

در اين صورت شايد دعواهاي بيشتري داشته باشيم اما جامعه و هنر پرشورتر و سالم‌تري هم خواهيم داشت. »

جمعه 9 بهمن 1388

آقای سالینجر مرد. بچه‌ها در کامنت‌های‌شان زیاد به این مسئله اشاره کرده‌اند. جشنواره باعث نشده که نویسنده محبوب‌شان را از یاد ببرند. رامین رئیسی بخش‌هایی از نوشته‌های نویسنده فقید را در میان همین کامنت‌ها نقل کرده تا مطمئن‌مان کند محبوبیت استاد، یک موج، یک جعل، یک ادا نبوده است. جروم دیوید سالینجر دقیقا به همان خوبی بود که همه می‌گفتند. 

پنج شنبه 7 بهمن 1388

بحث درباره فیلم‌های جشنواره در کامنت‌ها ادامه دارد. این هم مطلب امروزم:

چرا «هیچ»

دو كمدي توقيف شده از نسل تازه سينماگران ايراني تا به حال از مهم‌ترين فيلم‌هاي جشنواره بودند. 
«آتشكار» محسن امير يوسفي و «هيچ» به كارگرداني عبدالرضا كاهاني. 
1 - هيچ 
خب به اين مي‌گويند پيشرفت. اين فيلم تازه نسبت به فيلم قبلي كارگردانش يعني «بيست» بسيار جلوتر است. حالا مي‌شود به آينده اين فيلمساز اميد بست. ميزانس‌ها روانند و بازي‌ها خوب و در مواردي عالي. حتي نگار جواهريان كه باز‌ي‌اش در «تنها دوباره زندگي مي‌كنيم» را دوست نداشتم، اينجا بازي بسيار خوب و كنترل شده‌اي ارائه مي‌دهد. مهدي هاشمي كه شاهكار است. در شرايطي كه سمبوليسم در سينماي ايران معمولا به نتايج پيش‌پا افتاده و نازلي ختم شده «هيچ» فيلمي است با كدهاي بسيار كه رمزگشايي از اين كدها لطمه‌اي به جذابيت فيلم نمي‌زند. كاهاني در لحظاتي نشان مي‌دهد آدم‌هاي داستانش را دوست دارد پس نمايش تباهي زندگي روزمره‌شان آدم را اذيت نمي‌كند. لحن كمدي فيلم جذاب است و كهنه نيست. 
نيمه اولش را شايد بيشتر دوست داشتم ولي حس خوبي كه در پايان فيلم باقي مي‌ماند به كليت آن مربوط مي‌شود. از اين به بعد اكران هر فيلم كاهاني يك احتمال و امكان براي تماشاي يك فيلم خوب خواهد بود. 
2 - آتشكار 
ايده‌هاي خوب كم ندارد و همين، تماشاي فيلم را در لحظات فراواني به تجربه لذتبخش تبديل مي‌كند. يعني ايده مركزي فيلم، تسلط فانتزي‌هاي مردانه در زندگي روزمره ايراني، تازه و ساختارشكن به‌نظر مي‌رسد و حاصل كار امير يوسفي را به تلنگري در مسير معمول سينماي ايران تبديل مي‌كند. با اين حال مشكل اينجاست كه هيبت كلي فيلم، تشخيص و منش يك فيلم بلند سينمايي را ندارد. فرخ‌نژاد براي بازي در چنين فيلمي بهترين انتخاب است. 

اين دو سينماگر جوان ايراني با نيشترهايشان به شكاف‌ها و مناطق حساس، فرهنگ عامه كارشان را انجام مي‌دهند، تاثيرشان را مي‌گذارند و سبب شده‌اند جشنواره فجر تا اينجا از حالت يك رويداد فرهنگي روتين با خيل فيلم‌هاي كم اثرش خارج شود. 
«هيچ» عبدالرضا كاهاني بهترين فيلم جشنواره است.

سه شنبه 5 بهمن 1388

این چند روز خیلی گرفتار بودم، اما نظرهای شما درباره فیلم‌های این دوره جشنواره را تا به این جا بالاخره آن‌لاین کردم. انگار به رنگ ارغوان را دوست داشته‌اید و فیلم میلانی را نه. قبل از این که دومین یادداشت‌ام درباره فیلم‌های جشنواره را این جا بخوانید، و قبل از این که فرصت کنم درباره‌اش کامل بنویسم، همین قدر بگویم که فیلم هیچ عبدالرضا کاهانی را ببینید. دوست‌اش داشتم. نسبت به بیست پیشرفت قابل ملاحظه‌ای است. بعضی جاهایش را که اصلا خیلی دوست داشتم. 

«از شهرها دوریم

جشنواره: روز دوم

مکافاتی است. از فیلم‌های ایرانی جشنواره امسال تا به این ساعت و این لحظه، چیز زیادی نمی‌فهمم. مسئله کاملا شخصی و موردی است. ربطی به نظریه‌پردازی‌های کلی هم ندارد. به نظرم در طول این سال‌ها نتوانسته‌ایم شهروندان آگاهی تربیت کنیم. فیلمسازهای ایرانی تا این لحظه نه عشق سینما هستند و نه نشانی از اخلاقیات و زندگی امروز در فیلم‌های‌شان وجود دارد. یا در گذشته سیر می‌کنند یا در روستا و متاسفانه با تمام این سوژه‌ها طوری برخورد می‌کنند که انگار نه انگار با یک مدیوم مدرن سر و کار دارند و در زمانه‌ای نو دارند زندگی می‌کنند. اشتیاقی وجود نداردو فیلم‌ها طوری ساخته شده‌اند که دنبال کردن‌شان کار حضرت فیل است. آن چه از زمان و مکان طلب می‌کنیم، همان چیزی نیست که در فیلم‌های این روزها می‌بینیم. انگار مدام تماشاگران سینمای ایران باید خودشان را با اهداف و سطح فکر و هوش این سینما هماهنگ کنند و نه برعکس.

این جا نشسته‌ایم در برج میلاد، با چشم‌اندازهای زیبای شهر و مدام می‌خواهیم از داخل سالن بیرون بزنیم و کنار پنجره‌ها و نرده‌ها، در این ارتفاع بایستیم و چراغ‌ها و نئون‌ها و ساختمان‌های شهرمان را نگاه کنیم. شهری با اخلاقیات و شرایط و انتخاب‌های تازه‌اش که ربطی به آن چه روی پرده می‌بینیم ندارد. انتقادهای اجتماعی و آرزوهای استعلایی سینمای ایران، همان است که بود. جز یکی دو محصول از میان فیلم‌های هر سال، در به همان پاشنه گذشته می‌گردد. نسل تازه‌ فیلمسازهای ایرانی هم انگار قرار است همان راه‌های بارها پیموده شده را تکرار کنند. این جا خبری از شهر نیست.

سینمای ایران در شرایط تازه‌، باید آثاری به فهرست محصولات سالانه‌اش اضافه کند که انگار از بالای همین برج میلاد فیلمبرداری شده‌اند. فیلم‌هایی با شخصیت‌ها و چشم‌اندازهای تازه. از میان فیلم‌های امسال جشنواره فجر که بتواند چالشی در شرایط امروز زندگی ما ایجاد کند، تا آن جا که من دیده‌ام، همچنان به رنگ ارغوان است که تاثیر می‌گذارد و کارش را انجام می دهد. این فیلمی است درباره تقابل فرد و سیستم، مضمون پنهان مورد علاقه فیلم‌های حاتمی‌کیا، از آژانس شیشه‌ای تا موج مرده، که همواره در سایه ظواهر بحث‌انگیز فیلم‌های حاتمی‌کیا، پنهان مانده. درباره آن چه عشق حکم می‌کند و آن چه اقتضای سیستم است. این‌ها همان پرسش‌های بشر در عصر مدرن است. انتخاب‌های تازه‌‌ای که بشر شهر نشین این روزها، مدام با ان دست و پنجه نرم می‌کند. جنگ اصلی در شهرهاست. در قلب شهروندان به عنوان موجوداتی صاحب انتخاب. اما هنر امروز ما بسیار از آن دور است.»

یکشنبه 4بهمن 1388

این اولین یادداشت من برای جشنواره فجر امسال است که تلفنی از کار درآمد. باقی‌اش را خوب‌تر و بهتر امیدوارم بنویسم. بعد هم این که صفحه‌های 14 و آخر تهران امروز درباره جشنواره فجر هر روز چاپ می‌شود. روزنوشت قبلی 1023 نظر داشت و امیدوارم اظهار نظرهای شما درباره فیلم‌های جشنواره در این 10 - 12 روز از این هم بیش‌تر باشد. وبالاخره این که 50 کامنت آخر روزنوشت قبلی را دیرتر آن‌لاین کردم. از دست ندهید. مطالب‌تان درباره فیلم‌های جشنواره را هم به ای میل من بفرستید: ghaderi_68@yahoo.com

«برايم جالب بود كه دوستان منتقد «به رنگ ارغوان» ابراهيم حاتمي‌كيا را آنقدرها هم دوست نداشتند. به‌نظرم اين فيلم يكي از بهترين‌هاي حاتمي‌كياست و عوامل فيلم از جمله فيلمبردار و آهنگساز بهترين كارهاي كارنامه‌شان را ارائه داده‌اند، به‌خصوص اينكه «به رنگ ارغوان» بيش از هر چيز امتيازات و محدوديت‌هاي اجرايي سازنده‌اش را يادآور مي‌شود. اينكه حاتمي‌كيا مثلا صحنه‌هاي مربوط به شخصيت مورد علاقه‌اش را چه خوب مي‌سازد و بخش‌هاي مربوط به جوان‌هاي معترض را سردستي ارائه مي‌كند. «آژانس شيشه‌اي» را به ياد بياوريد و سكانس‌هاي مربوط به پرويز پرستويي و دوروبري‌هايش را كه خوب و موثر از كار درآمده بودند و بخش‌هاي مربوط به مشتري‌هاي آژانس كه باز آدم‌هاي مورد علاقه حاتمي‌كيا نبودند. گذشته از اينها فيلمي مثل «به رنگ ارغوان» نمايشش قطعا يك حادثه مهم فرهنگي است و ظرفيت‌هاي نظام سياسي، اجتماعي و سينماي ايران را براي ساختن فيلم‌هاي خاص بالاتر مي‌برد. پس از «به رنگ ارغوان» سينماگران ايراني ترس كمتري براي ورود به حوزه‌هاي گوناگون را خواهند داشت و افتخار اين خط‌شكني براي ابراهيم حاتمي‌كيا و سيدجمال ساداتيان محفوظ است. لبه‌هاي تيز فيلم آن‌قدر هست كه حتي نتوان درباره آن با تمام وجود و با خيال راحت نقد كرد. همچنان افسوس مي‌خورم كه اگر «به رنگ ارغوان» به وقتش اكران‌مي‌شد ابراهيم حاتمي‌كيا از مسيرش خارج نمي‌شد و جايگاهش را به عنوان يك ثبت‌كننده منظم و حساس در برابر تغييرات سرزمينش از دست نمي‌داد؛ مسيري كه در دوره كاري تازه‌اش كه با «دعوت» آغازشده در برابر طبقه متوسط و زيروبم‌هاي زندگي‌اش ادامه دهد. 
اما فيلم بعدي‌اي كه ديديم «تسويه حساب» بود؛ ساخته خانم ميلاني كه باز گفتن تلقي‌ سطح پايين سازنده‌اش از تعهد اجتماعي و ارائه راهكارهاي سازنده و همچنين توانايي‌هايش در ساختن يك فيلم و دكوپاژ صحنه‌هاي شلوغ تكرار مكررات است. اين مكافات تازه‌اي است. بايد همان حرف‌هاي قديمي را بزنيم و شما هم بايد همان حرف‌هاي قديمي را بخوانيد.»

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 10:28  توسط امیر قادری  |